آخرين مطالب
پيوندهاي روزانه

فروشگاه ساز

میزبان بلاگ
دانلود رمان پلیه های پرواز

دانلود رمان پلیه های پرواز

نام رمان : پیله های پرواز

نویسنده : ترسا امینی کاربر انجمن نودهشتیا

حجم کتاب : ۲٫۱ (پی دی اف) – ۰٫۲ (پرنیان) – ۰٫۷ (کتابچه) – ۰٫۲ (ePub) – اندروید ۰٫۷ (APK)

ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ، ePUB ، APK

تعداد صفحات : ۲۰۷

خلاصه داستان :
پیله های پرواز، قصه ی آدمهای واقعیه! آدمهایی که مثل بقیه ی آدما یه جاهایی اشتباه می کنن، یه جاهایی رو کج می رن، به بیراهه می رسن، به بن بست می رسن!
پیله های پرواز روایتیه از چند آدم واقعی، تو دنیایی که شاید با دنیای خیلی هامون فرق داشته باشه. اما اصل همون حس و حال زیبای بین ادمای قصه است!حس و حالی که هرکدوممون شده یه بار تجربه اش کردیم.
دل بستم، به بابای مهربان عروسک های کودکیم! به همبازی دوست داشتنی کودکی هایم!
دل بستم، و دریغ که نمی دانستم، دل بستن، اینقدرها هم آسان نیست!
گاهی باید گذشت و گذشت کرد، گاهی باید رنج کشید و صبور بود، بابای مهربان عروسک ها، بزرگ می شود، مرد می شود، زندگی عروسک بازی نیست!
گاهی باید گذشت، باید رفت، باید ج د ا شد، تا سر هم شدن، تا پیوستن، تا دریدن پیله های دیگران تنیده، تا رها شدن، تا پروانه شدن!


قالب کتاب : PDF (مخصوص کامپیوتر) – JAR (جاوا) و ePUB (کتاب اندروید و آیفون) – APK (اندروید)

پسورد : www.98ia.com

منبع : wWw.98iA.Com

با تشکر از ترسا امینی عزیز بابت نوشتن این رمان زیبا .

دانلود کتاب برای کامپیوتر (نسخه PDF)

دانلود کتاب برای کلیه ی گوشی های موبایل (نسخه PDF)

دانلود کتاب برای موبایل (نسخه پرنیان)

دانلود کتاب برای موبایل (نسخه کتابچه)

دانلود کتاب برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه ePUB)

دانلود کتاب برای اندروید (نسخه APK)

قسمتی از متن رمان :
از سوز سرما در خودم مچاله می شوم. باد خشک و خشمگین، لبه های چادر مشکیم را به بازی گرفته . خسته از این بازی دولبه ی پارچه ی مشکی را در بیشتر به هم نزدیک می کنم و در مشت می فشارم.
سید علی، بقال بیکار و علاف محله، دوچشم داشته و دوچشم دیگر قرض گرفته است برای دید زدن عابران!
از مقابل نگاه همیشه خیره اش رد می شوم و راهم را کج می کنم تا وارد کوچه شوم.
قدمهایم را تند تر بر می دارم تا از سرزنش های احتمالی مادر بابت دیر کردنم در امان بمانم. با شنیدن صدای بوق ماشین خودم را کنار می کشم و بیشتر در دل دیوار فرو می روم تا رد شود.
از سرازیری منتهی به بن بست، پایین می روم و همان ماشین هم به دنبالم! من نمی دانم این ماشین برای کیست که اینقدر آهسته و لاک پشتی می راند…
به الم های مشکی اطراف در بزرگ خانه نگاه می کنم! امسال، زودتر از همیشه دست به کار شده اند!
سری تکان می دهم و از همان در بزرگتر، که باز مانده است وارد حیاط می شوم.
خلوت و مسکوت بودن حیاط بزرگ خانه دلم را به درد می آورد و صدای جیغ کر کننده ی بچه ها در هنگام بازی، در گوشم اکو وار می پیچد.
می خواهم راه خانه را در پیش بگیرم که ورود اتومبیل به داخل حیاط باعث می شود عقبگرد کنم.
با دیدن دایی حسام، لبخند به لبم می نشیند و با ذوق به سمتش می روم. آغوشش را برایم می گشاید و من در آن حجم عظیم مهربانی غرق می شوم. کنار گوشم زمزمه می کند: کم پیدایی ماهنی خانوم! مشتاق دیدار…
سر به زیر افتاده ام را بلند می کنم و می گویم: دایی درسهام سنگین بودن، نمی تونستم بیام!
جان خودم! به خود دروغگویم پوزخند می زنم و فکر می کنم بچه که بودیم، علی همیشه می گفت: دروغگو دشمن خداست…
از آغوش دایی حسام فاصله می گیرم و شانه به شانه اش به سمت در ورودی قدم بر می دارم. مثل همیشه، مثل تمام روزهای بودنش، دلهره واضطراب عجیبی در وجودم می پیچد و با خود فکر می کنم او که نیست، چرا بازهم قلبم تند می زند؟
دایی کفشهایش را در می اورد. من هم دست به کار می شوم و بندهای کفش اسپرتم را می گشایم.


دانلود رمان | دانلود کتاب
آنلاين : 2
بازديد امروز : 92
بازديد ديروز : 8
بازديد هفته گذشته : 110
بازديد ماه گذشته : 1400
بازديد سال گذشته : 1400
کل بازديد : 32316
تعداد کل مطالب : 3289
تعداد کل نظرات : 0
دانلود اهنگ جدید بالابر بلیط هواپیما گریتینگ بانک کتاب بلیط هواپیما
بستن تبلیغات [X]