آخرين مطالب
پيوندهاي روزانه

فروشگاه ساز

میزبان بلاگ
دانلود رمان حریر کبود زندگی
دانلود رمان حریر کبود زندگی

نام رمان : حریر کبود زندگی

نویسنده : Parivash_72 کاربر انجمن نودهشتیا

حجم کتاب : ۲٫۷ (پی دی اف) – ۰٫۲ (پرنیان) – ۰٫۸ (کتابچه) – ۰٫۲ (ePub) – اندروید ۰٫۸ (APK)

ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ، ePUB ، APK

تعداد صفحات : ۲۵۲

خلاصه داستان :

ارغوان دختری که به همراه خواهرش زندگی میکنه و به خاطر شرایط زندگیش مجبوره کار کنه و خرجشو در بیاره تا خواهرش ارمغان بتونه ادامه تحصیل بده.
دختری که زندگی الانش با گذشته کاملا فرق داره…
برای کار کردن سختی های زیادی میکشه و با خانواده های متفاوتی رو به رو میشه…
سرنوشت ارغوان با این خانواده ها و افرادش رقم میخوره و قصه زندگیشو میسازه…!


قسمتی از متن رمان :

ظرف های صبحانه را شسته بودم. جلوی آینه ایستادم. به چهره ی رنگ پریده ام چشم دوختم. به مردمک قهوه ای روشن چشمانم که از غبار غصه تیره شده بودند. پلک زدم که سوزش همشگی چشمانم آرام گیرد.
لبه ی مقنعه ام را مرتب کردم و با گام های بلند به سمت در رفتم. درحالی که کفش های رنگ و رو رفته ولی تمیزم را به پا میکردم تقریبا فریاد زدم:
_ ارمغان… اومدی؟ من دارم میرما… حتی یک ثانیه دیگه هم صبر نمیکنم.
و به سمت در خروجی حرکت کردم. هم زمان با گشودن در صدای نفس نفس زدن های ارمغان را از پشت سرم شنیدم.
_ خب دو مین صبر کن آجیِ من! تو که همیشه یک ساعت زود تر حرکت میکنی چرا اینقد عجله داری آخه؟! نمیگی من هنوز درست و حسابی خودمو خوشگل نکردم؟ نمیشه همینجوری شلخته برم دانشگاه که…منکه مثل تو نیستم که حتی ی کرم مرطوب کننده هم به صورتت نمیزنی که تو این سرمای خشک ترک ترک نشه!!!
همینطور که یک ریز حرف میزد و دستانم را در دستانش گرفته بود کنارم راه می آمد. نگاهم به کفش هایش افتاد. چقدر نو تر از مالِ من بود. من تمام تلاشم را میکردم تا ارمغان ذره ای پیش هم کلاسی هایش احساس حقارت نکند و از زندگی نه چندان عالی مان خجالت نکشد.
همینکه برای دانشگاهش مجبور به پرداخت شهریه نبودیم خیلی خوب بود. خواهر عزیزم به خاطر من تمام سعی اش را به کار برد و آنقدر درس خواند تا بلاخره توانست دانشگاه دولتی شهر خودمان قبول شود.
هرچند نتوانست رشته ی مورد علاقه اش را بخواند، اما رشته ای که اکنون در آن تحصیل میکند را نیز دوست دارد. من هم به خاطر این موفقیت او سعی کرده ام که هرگز از نظر مالی احساس کمبود نکند تا مبادا جای خالی پدر و مادرمان عذابش دهد.
باید تنهایی این بار را بر دوش میکشیدم. خواهرم نباید ذره ای احساس رنجش کند.
_ ارغوان هواست کجاست؟! بدو تا اتوبوس نرفته…
آنقدر غرق خیالات ذهن خسته ام بودم که نفهمیدم کی به ایستگاه رسیدیم.
سوار اتوبوس که شدیم جایی برای نشستن نبود. مجبور شدیم بایستیم. اصلا حوصله ایستادن نداشتم. کاش میشد روی پله های اتوبوس مینشستم. ولی نخواستم مانتوی تمیز و اتو کشیده ام خاکی شود. پس منصرف شدم و به بیرون چشم دوختم.ارمغان ایستگاه دانشگاه پیاده شد و من هم راهی محل کارم شدم.


دانلود رمان | دانلود کتاب
دانلود رمان جن گیری شیدا (جلد دوم اتاق کاهگلی)
دانلود رمان جن گیری شیدا (جلد دوم اتاق کاهگلی)

نام رمان : جن گیری شیدا (جلد دوم اتاق کاهگلی)

نویسنده : سروش.م کاربر انجمن نودهشتیا

حجم کتاب : ۲٫۳ (پی دی اف) – ۰٫۲ (پرنیان) – ۰٫۸ (کتابچه) – ۰٫۳ (ePub) – اندروید ۰٫۶ (APK)

ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ، ePUB ، APK

تعداد صفحات : ۶۱۷

خلاصه داستان :

پس از حوادث های اتاق کاهگلی ، شیدا به همراه همسرش به شهر خودش ( تهران ) بر می گرده تا زندگی جدیدش رو شروع کنه . شیدا فکر می کرد با کاری که در اتاق انجام داد ، نفرین از بین رفته ، اما برخلافش ، یک رویداد وحشتناک تر ، سیاه تر و در یک کلام بد تر در انتظارشه …


قالب کتاب : PDF (مخصوص کامپیوتر) – JAR (جاوا) و ePUB (کتاب اندروید و آیفون) – APK (اندروید)

پسورد : www.98ia.com

منبع : wWw.98iA.Com

با تشکر از سروش.م عزیز بابت نوشتن این رمان زیبا .

دانلود کتاب برای کامپیوتر (نسخه PDF)

دانلود کتاب برای کلیه ی گوشی های موبایل (نسخه PDF)

دانلود کتاب برای موبایل (نسخه پرنیان)

دانلود کتاب برای موبایل (نسخه کتابچه)

دانلود کتاب برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه ePUB)

دانلود کتاب برای اندروید (نسخه APK)

جلد اول کتاب :
http://www.98ia.com/News-file-article-sid-18786.html

قسمتی از متن رمان :

همه چیز آماده و مرتبه . برای تهیه ی یک گزارش هیجان انگیز . هوای خنک و دلنشین . محله ی قدیمی با منظره ای زیبا از دیوار های نیمه کاهگلی و آجری . سوت و کور و بدون سر و صدا . واقعا لذت بخشه . من به همراه همکارم برای تهیه ی فیلم مستند ، پا به یکی از عجیب ترین و مرموز ترین مکان هایی که ، شایعه و حرف و حدیث های زیادی ازش شنیده شده گذاشتیم .
همکارم مسئول شرح گزارشه . من هم فیلمبردار هستم . البته تقریبا همه کاره . نگین هوشیارانه و با تمام دقت وسایل و هر چیزی که لازم داره رو آماده می کنه . شوق و انرژی زیادی داره . دو سال از من کوچک تره . مدت زیادی نیست که وارد این کار شده . تقریبا هفت ماه هست که با هم کار می کنیم . دانشجوی خبرنگاریه . توی درسش ماهره و همین طور علاقه زیادی به کارش داره . علاوه بر اون … ، لبخند زیبایی داره که چهره اش رو زیبا و دلربانه تر می کنه … .
با بشکن نگین ، از احساسات درونیم و خیره به کار های او بیرون میام . دستش رو جلوم تکان داد و با خنده گفت :
کجایــی ؟
حواسم رو سر جا آوردم . بدون این که به روی خود بیارم ، سرفه ای کردم و با صدای صاف جوابش دادم:
عــه … همین جا … .
با نگاه منظور داری به چشمام خیره شد . لبخندی زد و چیزی نگفت . در وَن رو باز کرد و گفت :
خیله خب … زود تر شروع کنیم که تحمل ندارم .
شوق و ذوقش هر لحظه بیشتر می شد ، ولی ته دل من کمی آشوب بود . نمی دونم چرا … ولی حس عجیبی داشتم . ما سر کوچه پارک کرده بودیم . هنوز هم خلوت بود . نگاهی به سر تا ته کوچه انداختم و با کمی تردید گفتم :
آخـــ … ــه … تو مطمئنی ؟
با نیشخند و تمسخر به چشمام نگاه کرد و گفت :
چیـه … . نکنه ترسیــدی ؟ … آره ؟


دانلود رمان | دانلود کتاب
دانلود رمان پنج شنبه
دانلود رمان پنج شنبه

نام رمان : پنج شنبه

نویسنده : hese_gharib کاربر انجمن نودهشتیا

حجم کتاب : ۱٫۵ (پی دی اف) – ۰٫۱ (پرنیان) – ۰٫۷ (کتابچه) – ۰٫۱ (ePub) – اندروید ۰٫۷ (APK)

ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ، ePUB ، APK

تعداد صفحات : ۱۴۹

خلاصه داستان :

رمان در مورد دختری به اسم سپیده ست که با خانواده ش زندگی می کنه و تو یه بانک کار می کنه ، دختر داستانمون زندگی آرومی داره مث بیشتر آدما … تا اینکه یه بار که تو یه پارک نشسته بود یکی میخواسته یه جورایی اذیتش کنه که از دستش فرار می کنه ….


قالب کتاب : PDF (مخصوص کامپیوتر) – JAR (جاوا) و ePUB (کتاب اندروید و آیفون) – APK (اندروید)

پسورد : www.98ia.com

منبع : wWw.98iA.Com

با تشکر از hese_gharib عزیز بابت نوشتن این رمان زیبا .

دانلود کتاب برای کامپیوتر (نسخه PDF)

دانلود کتاب برای کلیه ی گوشی های موبایل (نسخه PDF)

دانلود کتاب برای موبایل (نسخه پرنیان)

دانلود کتاب برای موبایل (نسخه کتابچه)

دانلود کتاب برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه ePUB)

دانلود کتاب برای اندروید (نسخه APK)

قسمتی از متن رمان :

-سپیده با تو هستما،کجا می ری ؟
نگهم داشت و رو به روم وایستاد و بهم خیره شد
با حالت طلبکارانه ای گفتم
-ها چیه ؟
-مثلا معذرت خواستما
سرمو سمت دیگه ای برگردوندم و گفتم
-با معذرت خواهی آبروی رفته م بر نمیگرده ،الان این پسرِ پیش خودش چی فکر می کنه تارا ؟ ها ؟
-میرم براش توضیح می دم
با تندی گقتم
-با توضیح چیزی درست نمیشه ،تموم حرفاتو شنید !
خواستم دوباره برم که باز دستمو گرفت
-یه کاریش میکنم باشه ؟؟
یه کم بهش نگاه کردم و سری تکون دادم و رفتم سمت خیابون ،آب روریزی بزرگی شده بود و من اصلا نمی دونستم باید چی کار کنم ؟ اصلا با چه رویی دوباره سر کارم برگردم ؟
سوار تاکسی زرد رنگی که نگه داشته بود شدم ، اولین بارش نبود ، چند بار دیگه م تا مرز سوتی دادن رفته بود، اما ایندفه … حتی یادآوریش هم برام عذاب آور بود ،الان پیش خودش چه فکرایی که نمی کنه ؟!!
سر خیابون پیاده شدم ، حوصله خونه رفتن و نداشتم ،مستقیم به سمت پارکی که نزدیک خونه مون بود رفتم و رو یکی از نیمکتا نشستم ، ساعت حدود ۲ بود و تقریبا کسی تو پارک نبود ،اعصابم واقعا بهم ریخته بود !منی که به پسر جماعت رو نمی دادم حال اینجوری باید بشه ؟!! وقتی رحیمی اونجور بهم زل زده بود می خواستم آب بشم تو زمین برم ! طبق معمول همیشه که وقتی من و تارا بیکار می شدیم و چون باجه هامون کنار هم بود امروزم داشتیم با هم حرف می زدیم ، مث همیشه تارا ،رحیمی رو سوژه کرده بود ، معاون بانک بود یه آدم از خود متشکر که فکر می کرد حالا چه کاره هست ! از شانس گَندمون هم حواسمون نبود این آقا بالاسرمون وایستاده وتارا هم داشت می گفت که آره خیلی به هم میاین و زوج خوبی می شین و منم مثِ همیشه به این مسخره بازیاش می خندیدم و سرموبلند کردم و با چهره رحیمی مواجه شدم و پوزخندی که مثِ همیشه رو لبش بود اما با این تفاوت که ایندفه پررنگ تر از همیشه بود !
سرمو با دو دستم گرفتم و چشامو بستم !


دانلود رمان | دانلود کتاب
دانلود رمان احتمال
دانلود رمان احتمال

نام رمان : احتمال

نویسنده : sonya70 کاربر انجمن نودهشتیا

حجم کتاب : ۲٫۳ (پی دی اف) – ۰٫۲ (پرنیان) – ۰٫۷ (کتابچه) – ۰٫۱ (ePub) – اندروید ۰٫۷ (APK)

ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ، ePUB ، APK

تعداد صفحات : ۱۷۸

خلاصه داستان :

من در این واگن بی تو به کجا در سفرم / باورت میشود از مقصد خود بی خبرم؟
شیشه سرد قطار از دو طرف خیس شده است / نم نم باران و دوتا چشم ترم
قرص مسکن اثرش رفته و من / شده ام یک من بی تو که پر از درد سرم
لعنتی بی تو چرا عقربه ها کند شدند؟ / نکند باخبر است عقربه هم منتظرم
تق تق ریل قطار و من بی حوصله که / خسته خسته ام از هرچه که هست دور و برم
بی خیال من و خوشحال، کجا بنشستی؟ / که بر این صندلی خالی تو می نگرم
جای تو همسفرم این چمدان شده است / جانشین تو شده! مسخره است در نظرم
این مهم نیست کجا آخر خط است و فقط / میروم دور شوم تا که نیابی اثرم


قالب کتاب : PDF (مخصوص کامپیوتر) – JAR (جاوا) و ePUB (کتاب اندروید و آیفون) – APK (اندروید)

پسورد : www.98ia.com

منبع : wWw.98iA.Com

با تشکر از sonya70 عزیز بابت نوشتن این رمان زیبا .

دانلود کتاب برای کامپیوتر (نسخه PDF)

دانلود کتاب برای کلیه ی گوشی های موبایل (نسخه PDF)

دانلود کتاب برای موبایل (نسخه پرنیان)

دانلود کتاب برای موبایل (نسخه کتابچه)

دانلود کتاب برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه ePUB)

دانلود کتاب برای اندروید (نسخه APK)

قسمتی از متن رمان :

خودش هم نمی دونست به کدوم سمت میدوه. تنها طبق غریزه اش مسیر روبه رو را در پیش گرفته بود و می دوید.
فریاد مصطفی را شنید: اگه بگیرمت تکه تکه ات میکنم.
ترسش بیشتر شد و به سرعتش اضافه کرد. پایش به چیزی گیر کرد و روی زمین افتاد. بی معطلی بلند شد. اشک هاش رو با شدت پس زد و بغضش رو با نفس نفس زدن هاش بالا آورد. با خودش فکر کرد: اگه اینبار منو بگیره دیگه زنده ام نمیذاره.
صدای مصطفی وحشتش رو بیش از پیش کرد: هیچ جا رو ندادی بری….میکشمت….. زجر کشت میکنم نفس!
موهای پریشون شده اش رو پس زد و نگاهی به عقب انداخت. در اون ظلمت شب، هیچ چیزی دیده نمیشد. سرچرخوند. با خوشحالی به نور لامپ های کنار جاده نگاه کرد. امید در دلش نشست و جون به پاهاش برگشت.
در عرض چند دقیقه به کنار جاده رسید. برای ماشینی دست تکان داد اما راننده بدون توجه بهش گذشت و دور شد. نا امید نشد و برای ماشین بعدی بال بال زد اما توفیری نکرد. نگاهی به عمق تاریکی پشت سرش انداخت. هر آن امکان داشت مصطفی سر برسه.
به حالت رکوع خم شد و به آسفالت نگاه کرد. بعد از چند لحظه سر بلند کرد و به ماشینی که بهش نزدیک میشد خیره شد.
زمزمه کرد: مرگ یک بار و شیون هم یک بار.
به محض نزدیک شدن ماشین، خودش رو جلوی پراید سفید رنگ مقابلش انداخت. چشم هاش رو بست و دست هاش رو حایل سرش کرد. صدای جیغ لاستیک های ماشین و نفس، فضا رو پر کرد. تمام تنش از ترس میلرزید.با فریاد راننده چشم هاش رو باز کرد و به مرد نسبتا جوان مقابلش چشم دوخت.
مرد، قدمی به سمتش رفت و بلند تر فریاد زد: با توام…..مگه کری؟!
درحالیکه به سیاهی کنار جاده چشم دوخته بود، گفت: میشه من رو تا شهر برسونید؟
بعد سر چرخوند و نگاه منتظرش رو به چشم های مرد مقابلش دوخت. مرد، دستش رو به نشانه برانداز کردن بالا و پایین کرد و گفت: نه خانوم. من دنبال شر نمیگردم.
چرخید و غرغرکنان به سمت ماشینش برگشت. نفس با عجله خودش رو به کنار ماشین رسوند و ملتمسانه گفت: تورو خدا آقا…..بذار باهات بیام…..توروخدا. فقط تا اول شهر.
مرد سوار ماشین شد و گفت: نه خانوم نمیشه….برو خدا روزیتو جای دیگه حواله کنه.
نفس بار دیگه به پشتش نگاه کرد. ادب رو کنار گذاشت و سوار ماشین شد. راننده فریاد زد: بهت گفتم برو پایین….گمشو پایین.
درحالیکه دو قطره اشک از چشم هاش پایین اومد، گفت: التماست میکنم. اگه اون برسه منو میکشه…. تو رو خدا….فقط تا شهر.


دانلود رمان | دانلود کتاب
دانلود رمان زندگی غیر مشترک
دانلود رمان زندگی غیر مشترک

نام رمان : زندگی غیر مشترک

نویسنده : خورشید sun daughter کاربر انجمن نودهشتیا

حجم کتاب (مگابایت) : ۵٫۱۹ (پی دی اف) – ۰٫۳ (پرنیان) – ۰٫۸ (کتابچه) – ۰٫۳ مگابایت (epub)

ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ، epub

تعداد صفحات : ۳۶۸

خلاصه داستان :

میرهوشنگ وارسته بزرگ خاندان وارسته پس از مرگش شوک بزرگی به دو پسرش که بیست سال آزگار است با هم اختلاف دارند و قهرند وارد میکند…
او در وصیت نامه اش نوشته که ونداد و بلوط با هم ازدواج کنند تا به یمن این پیوند مبارک و اسمانی اختلافات کهنه دور ریخته شود و کینه ها پاک شوند … وصلت صورت میگیرد… اما……


قالب کتاب : PDF (مخصوص کامپیوتر) – JAR (جاوا) و EPUB (کتاب اندروید و آیفون)

پسورد : www.98ia.com

منبع : wWw.98iA.Com

با تشکر از خورشید sun daughter عزیز بابت نوشتن این رمان زیبا .

دانلود کتاب برای کامپیوتر (نسخه PDF)

دانلود کتاب برای موبایل (نسخه پرنیان)

دانلود کتاب برای موبایل (نسخه کتابچه)

دانلود کتاب برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه EPUB)

دانلود کتاب برای اندروید (نسخه APK)


دانلود رمان | دانلود کتاب
دانلود رمان پریان
دانلود رمان پریان

نام رمان : پریان

نویسنده : shoka.sheler کاربر انجمن نودهشتیا

حجم کتاب : ۳٫۳ (پی دی اف) – ۰٫۳ (پرنیان) – ۰٫۹ (کتابچه) – ۰٫۳ (ePub) – اندروید ۰٫۸ (APK)

ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ، ePUB ، APK

تعداد صفحات : ۲۹۹

خلاصه داستان :

این رمان، درباره دختریه به اسم پریا ؛ دختری از جنسِ خاک و باد وآتش …!
دختری با توانایی های بالا، که البته خودش نمی دونه از چه استعدادهایی برخورداره اما…
تو یِ پارتی یک سری اتفاقاتی براش پیش میاد که اونرو تو یک مسیره دیگه قرار میده وزندگیش بالکل عوض میشه!


قالب کتاب : PDF (مخصوص کامپیوتر) – JAR (جاوا) و ePUB (کتاب اندروید و آیفون) – APK (اندروید)

پسورد : www.98ia.com

منبع : wWw.98iA.Com

با تشکر از shoka.sheler عزیز بابت نوشتن این رمان زیبا .

دانلود کتاب برای کامپیوتر (نسخه PDF)

دانلود کتاب برای کلیه ی گوشی های موبایل (نسخه PDF)

دانلود کتاب برای موبایل (نسخه پرنیان)

دانلود کتاب برای موبایل (نسخه کتابچه)

دانلود کتاب برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه ePUB)

دانلود کتاب برای اندروید (نسخه APK)

قسمتی از متن رمان :

کلافه، سرگردون دارم دور خودم میچرخم . اصلا اتفاقات امشب و نمیتونم هضم کنم !
چطور ممکنه کسی منو بزنه بدون اینکه ببینمش ؟؟ آخه مگه میشه ؟!
از تو دیوار یکی بیاد راست راست بزنه تو گردنم و کسی اونو نبینه !! اونقدر گیج شدم که اصلا نفهمیدم کی از مهمونی زدم بیرون.
با دوش آب سرد هم بازحالم جا نیومده … الآن، چند ساعته اومدم خونه…. اما ی لحظه هم نتونستم بخوابم !
تا چشمام میاد گرم شه ، کابوس می بینم…. صبح شده هنوز گیج میزنم ….باید ی طوری خودمو سرگرم کنم .والا دیوونه میشم !
” پریا! یکم آروم بگیر از ایندست اتفاقات زیاد برات افتاده ! ” خب آره ، اما تا حالا کتک تو کار نبوده لااقل …
” خب اینم درست، اما خدا وکیلی ی بار نشستی دربارش فکر کنی ؟؟ نه! خب همیشه ساده گذشتی…
حالا کشیده به اینجا … باز می خوای پشته گوش بندازی ؟؟!! “
نه! نه! این وجدان هم وقت گیر آورده برام . اصلا ، ولش کن.
” مثله همیشه بنداز پُشت گوش؛ تو که بلدی…! ” . آره بزار یکم آروم که شدم دربارش فکر مکنم ولی حالا باید ی طوری خودمو سرگرم کنم .
دیگه چیکار کنم ؟؟ آهان فهمیدم؛ دفترِ خاطرات ! تنها چیزیه که با خوندنش از این دنیا کنده میشم.
در کشوی میزو باز کردم ….چشمم که به دفتر افتاد . ی لبخند گوشه لبم جا خشک کرد …آخه نگاه که می کنم به نوشته هام خندم میگیره!


دانلود رمان | دانلود کتاب
دانلود رمان سارنیا
دانلود رمان سارنیا

نام رمان : سارنیا

نویسنده : افسون سرگشته کاربر انجمن نودهشتیا

حجم کتاب : ۱٫۵ (پی دی اف) – ۰٫۱ (پرنیان) – ۰٫۷ (کتابچه) – ۰٫۲ (ePub) – اندروید ۰٫۷ (APK)

ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ، ePUB ، APK

تعداد صفحات : ۱۳۶

خلاصه داستان :

سارنیا دختریه مثل همه ما … منتهی یه چیزی محدودش کرده … چیزی که خیلی به چشم میادو همه اونو پست میشمرن … اون مجبورِ برای امرار معاش خَدَمگی کنه … توی خونه ای که پدرش سالها باغبونش بوده و بعد از مرگ مادرش کارای خونه رو دوش سارنیا افتاده … مشکلاتش از جایی شروع میشه که صاحبخونه به همراه دختراش تصمیم میگیرن برای مدتی به خونش برگردن … دخترایی که لحظه ای دست از تمسخر سارنیا برنمیدارن و مدام بهش میخندن … تااینکه دیگه تحملش سخت میشه و تصمیم میگیره ادبشون کنه اما اتفاقی میفته که کنترلش خارج از دست سارنیاست واون اینه که …


قالب کتاب : PDF (مخصوص کامپیوتر) – JAR (جاوا) و ePUB (کتاب اندروید و آیفون) – APK (اندروید)

پسورد : www.98ia.com

منبع : wWw.98iA.Com

با تشکر از افسون سرگشته عزیز بابت نوشتن این رمان زیبا .

دانلود کتاب برای کامپیوتر (نسخه PDF)

دانلود کتاب برای کلیه ی گوشی های موبایل (نسخه PDF)

دانلود کتاب برای موبایل (نسخه پرنیان)

دانلود کتاب برای موبایل (نسخه کتابچه)

دانلود کتاب برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه ePUB)

دانلود کتاب برای اندروید (نسخه APK)

قسمتی از متن رمان :

- سارنیا ؟ … کجایی دختر ؟
کتاب اشعار فروغ فرخزادو میبندمو با موجی از نور خورشید مواجه میشم ، دستمو سایه بوم چشمام میکنم .
- من اینجام بابا
- داری چیکار میکنی ؟ … بازیگوشی نکن به کارات برس
از حرفش لبخندی به لبم میاد . دختر ۲۴ ساله و بازیگوشی ؟ هرچند وضعیت دراز کشی که روی چمنا دارم کم از بازیگوشی نداره . میچرخمو به شکم میخوابم و سعی میکنم از لای انبوهی از گل های محمدی و رز و دارودرخت پیداش کنم ، در تیرس نگاهم نیست . جهشی میزنمو از روی چمنا بلند میشم و بعد ورداشتن کتابم راهی آلونکمون میشم . سر راه از کنار ویلای اشرافی صاحبخونه رد میشمو برای هزارمین بار آرزو میکنم ای کاش مال ما بود ! ولی خونه به این بزرگی میخواستیم چیکار ؟ کم از کاخ سفید نداره ! بیچاره من که ماه به ماه باید اینجارو تمیز کنم ، بازم خوبیش اینه که کسی خونه نیستو ریختو پاش نمیکنه . در توری آلونکونو میگشموجیرجیر کنان باز میشه . دم دمای ظهره و باید برای ناهار چیزی دستو پاکنم .
حین هم زدن پیاز داغا از پنجره آشپزخونه چشمم به بابا میفته که در حال هرس کردن درختاست . چقدر این کارشو دوست دارم . جوری رفتار میکنه انگار از دردشون خبر داره ، لطیف و با احساس بر عکس دستای زمختو پینه بستش . باید کم کم بازنشستش میکردن . شانس بدش پسری هم نداشت راهشو ادامه بده وبه محض دستور صاحبخونه بی چونو چرا باید از اینجا میرفتیم .
با بلند شدن صدای تلفن نگاهم سمت هال میچرخه . با دو ضربه ای که ملاقه رو به لبه قابلمه میزنم سعی میکنم از موادی که بهش چسبیده کم کنمو بعدش روی بشقاب کنار دستم میذارم . بعد تمیز کردن دستام با دستمال روی کابینت راهی هال میشم . برای اینکه تلفن قطع نشه چند قدم آخرو میدوَم وآخرین لحظه به گوشی چنگ میزنم و با نفس نفس جواب میدم
- بله ؟
- چرا اینقدر دیر جواب دادی ؟ … بابات کجاست ؟
- سلام … شما ؟
- به بابات بگو بیاد جواب بده منومشناسه
اخمامو کمی توی هم میکشمو به گوشی تلفن نگاهی میندازم ، بعد بالا انداختن شونه هام و گذاشتن گوشی روی میز سمت در سالن میرم
- بابا ؟ … بابا


دانلود رمان | دانلود کتاب
دانلود رمان چقدر تنهایی بی رحمه
دانلود رمان چقدر تنهایی بی رحمه

نام رمان : چقدر تنهایی بی رحمه

نویسنده : فاطمه خاوریان کاربر انجمن نودهشتیا

حجم کتاب : ۲٫۳ (پی دی اف) – ۰٫۲ (پرنیان) – ۰٫۷ (کتابچه) – ۰٫۲ (ePub) – اندروید ۰٫۷ (APK)

ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ، ePUB ، APK

تعداد صفحات : ۲۳۹

خلاصه داستان :

داستان در مورد پسری به اسم وحید ثباتی است که خیلی هم شوخ و به قول معروف کله شقه..!!
توی عالم مجردی خودش با گروه دوستانه ای دارن خوش میگذرونده تا اینکه دخترعموش به اسم غزل برای ادامه تحصیل از شیراز به تهران سفر میکنه و علی رغم اصراری که برای رفتن به خوابگاه داشته اما بنا بر خواست عموش داخل خونه ی اونها مستقر میشه..
این موضوع باعث میشه تا وحید و غزل پا به دنیای احساسشون بگذارند…
اما…


قالب کتاب : PDF (مخصوص کامپیوتر) – JAR (جاوا) و ePUB (کتاب اندروید و آیفون) – APK (اندروید)

پسورد : www.98ia.com

منبع : wWw.98iA.Com

با تشکر از فاطمه خاوریان عزیز بابت نوشتن این رمان زیبا .

دانلود کتاب برای کامپیوتر (نسخه PDF)

دانلود کتاب برای کلیه ی گوشی های موبایل (نسخه PDF)

دانلود کتاب برای موبایل (نسخه پرنیان)

دانلود کتاب برای موبایل (نسخه کتابچه)

دانلود کتاب برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه ePUB)

دانلود کتاب برای اندروید (نسخه APK)

قسمتی از متن رمان :

- سلام مامان جان… فداتشم من نزدیک خونم دیر تماس گرفتی وگرنه میرفتم خرید میکردم حالا اگه خیلی واجبه برگردم..؟
- نه قربونت برم سر کار بودی خسته ای بیا خونه با بابات تماس میگیرم!
- چشم… فعلا!!
ماشینو داخل پارکینگ پارک کردم و به سمت ساختمان حرکت کردم حیاط بزرگ و دلبازمونو رد کردم و از چند پله بالا رفتم، درب شیشه ای که با چارچوب چوبی نمای جالبی به خانه داده بود را باز کردم، روی راحتی قهوه ای رنگی که قفسه های چوبی پشت اون با سلیقه ی بی نظیر مامان چیده شده بود نشستم و به تابلوی سمت راستم که عکسی از طبیعت بود
خیره شدم و نفس عمیقی کشیدم که صدای مامانو شنیدم…
- اره بهادر فقط تورو خدا دیر نیای ما منتظریم… خداحافظ!!
- سلام مامان خوبین؟!
- سلام آقا… خسته نباشی کی اومدی!
- خیلی وقت نیست!!
از جا بلند شدم و گفتم: تا من لباسامو عوض کنم شما بی زحمت غذای منو بکش که خیلی گرسنمه!!
- صبر نمیکنی بابات بیاد..؟!!
- اگه زود بیاد چرا مادر من صبرم میکنم!
وارد اتاقم شدم و شلوار راحتیمو تنم کردم و تلفن همراهمو از جیب شلوارم بیرون اوردم و از پله ها پایین رفتم، مامانو مشغول چیدن میز دیدم به سمت میز غذا که میز و صندلی کرم رنگ شش نفره بود رفتم، کمی کاهو از ظرف سالاد برداشتم و داخل دهانم گذاشتم و با خنده گفتم: فکر کنم شمام طاقت صبر کردن نداریا …! راستی مجید کجاست؟
- امشب قرار بود مژده رو ببره رستوران مگه مثه توئه!!
پشت میز نشستم و گفتم: باز گیر دادی به من… اون زن ذلیله به من چه، بعدم شما خودت هزار باز نگفتی دهنت بوی شیر میده!!
مامان با حرص خواست حرف بزنه که صدای کلید انداختن بابا منصرفش کرد بابا با دست پر وارد خونه شد و به من که تقریبا از روی تنبلی فقط نگاش میکردم نگاه کرد و با تشر گفت:
پسر از کت و کول افتادم مگه داری فیلم سینمایی نگاه میکنی!!
با خنده از جا بلند شدم و نایلون خریدهارو از دستش گرفتم و گفتم: سلام بابا خسته نباشی… هعی دیگه سن و سال که بره بالا همینه دیگه با همین چندتا تیکه از کت و کول میافتین!


دانلود رمان | دانلود کتاب
دانلود رمان به سر شود
دانلود رمان به سر شود

نام رمان : … به سر شود

نویسنده : helga1980 کاربر انجمن نودهشتیا

حجم کتاب : ۴٫۱ (پی دی اف) – ۰٫۳ (پرنیان) – ۰٫۹ (کتابچه) – ۰٫۴ (ePub) – اندروید ۰٫۸ (APK)

ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ، ePUB ، APK

تعداد صفحات : ۴۱۲

خلاصه داستان :

هلنا مادرش رو تحویل آسایشگاه میده، خسته از ماراتن زندگی، ولی خبری از آسایش نیست، با دزدی که از خونش می شه، آواره و دربدر کوچه خیابونها می شه، چون دیده که پسر صاحبخونه تو خونش پا گذاشته و حالا با این ادعا صاحبخونه جوابش کرده…


قالب کتاب : PDF (مخصوص کامپیوتر) – JAR (جاوا) و ePUB (کتاب اندروید و آیفون) – APK (اندروید)

پسورد : www.98ia.com

منبع : wWw.98iA.Com

با تشکر از helga1980 عزیز بابت نوشتن این رمان زیبا .

دانلود کتاب برای کامپیوتر (نسخه PDF)

دانلود کتاب برای کلیه ی گوشی های موبایل (نسخه PDF)

دانلود کتاب برای موبایل (نسخه پرنیان)

دانلود کتاب برای موبایل (نسخه کتابچه)

دانلود کتاب برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه ePUB)

دانلود کتاب برای اندروید (نسخه APK)

قسمتی از متن رمان :

نیم ساعتی می شد که تو ماشین منتظر بود، ذاتا آدم صبوری نبود، ولی وقتی صحبت از مامان افاق می شد انگاری ادم دیگه ای بود، خبری از عجله نبود،خبری از عصبانیت و بی صبری نبود. عجیب،بودن درکناش آرامش داشت. پیاده شد تا قدمی تو حیاط می زد آفاق جونم ریزه ریزه کارهاش رو می کرد و یواش یواش ۵ تا پله ایوان رو پایین می اومد، دیگه این برنامه رو از بر بود ولی خیالی نبود ، معطل موندن تو این محل جایی که عین ۳۲ سال عمرش رو توش گذرونده بود روح بخش بود، نگاهی به پنجره های رو به حیاط انداخت، ۱۰ تا در مستطیلی ۷۰ در ۱۷۰ که بغل به بغل هم ایستاده بودند، رو سر هر کدوم یه نیم دایره ای پر شیشه های رنگی، لبه های پشت بوم کنگره کنگره با سه تا ستون مار پیچ روی ایوان، هر باردرد پای آفاق جون اوج می گرفت همه به فکر تغییر محل زندگی می افتادند ولی باز دست ودل هیچ کدوم پیش نمی رفت، خود افاق جونم عاشق قدم برداشتن رو این پله ها بود،عاشق آخ آخ گفتن و پایین اومدن، دو سالی می شد که تو ایوون پشتی یه چیزی شبیه پله برق واسه اش کار گذاشته بودند ولی سر جمع ۱ هفته هم استفاده نشده بود،از زیر طاقی داربست درختهای مو رد شد، زمستون سردی بود، همه شمعدونی ها رو برده بودند تو زیر زمین، بقیه درخت و درختچه هارو هم پلاستیک پیچ کرده بودند، ولی این مو های بیچاره تو سر ما و گرما سرشون بی کلاه می موند،
با صدای آفاق از افکارش کنده شد
آفاق: بریم پسرم؟
ارسلان: آفاق خانم بنده در خدمتم
آفاق: خیر ببینی عزیزم،شرمندتم، این نذر منم شده دردسر، دیوار توام که عزیز دلم از همه کوتاه تره
ارسلان: این چه حرفی عزیز، حالا گیرم هفته ای ۳ ساعتم من در خدمت شما باشم، هنوز مونده جبران یه عمر زحمتهایی که شما واسه من و اردلان کشیدین بشه، حالا بابا به کنار
آفاق: عزیزم مادر هر کاری واسه بچه می کنه وظیفه اش، هرکاری واسه نوه هم می کنه مثل قند و نبات شیرینه، هر کاری کردم واستون واسه دل خودم بوده، کیف اش رو بردم،
ارسلان:منم کیف می کنم هفته ای یه بار پا درکاب شما باشم
آفاق: عاقبت به خیر شی


دانلود رمان | دانلود کتاب
دانلود رمان طلسم هفتگانه
دانلود رمان طلسم هفتگانه

نام رمان : طلسم هفتگانه

نویسنده : کارگروهی کاربران انجمن نودهشتیا

حجم کتاب : ۱٫۲ (پی دی اف) – ۰٫۱ (پرنیان) – ۰٫۷ (کتابچه) – ۰٫۱ (ePub) – اندروید ۰٫۶ (APK)

ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ، ePUB ، APK

تعداد صفحات : ۱۱۸

خلاصه داستان :

هــمیشه هــمون چیزی نمیشه که ما میخوایم…
هــمیشه هــمون چیزی میشه که ما نمیخوایم…
هــمیشه هــمون چیزی میشه که ما رو عذاب میده…
هــمیشه ایــن ماییم که باید کنار بیاییم با قضیه…
هــمیشه… هــمیشه… هــمیشه…
این هــمیشه، هــمیشه توی زندگی ی منم بوده… ولی حالا من باید باهاش کنار بیام…
باید باهاش کنار بیام و تمام توانم و جمع کنم برای نجات دادن سرزمینم و مردمم..برای نجات عشقم… چاره ی دیگه ای هم ندارم… مقصر همه ی اینا منم… منم و گند هایی که زدم.
آیا مــن میتونم؟؟؟؟ میتونم هفت طلسم طلسم هفتگانه رو خنثی کنم؟؟؟؟
آره مــن مـیــتـونم… بایــد بــتــونــم…


قالب کتاب : PDF (مخصوص کامپیوتر) – JAR (جاوا) و ePUB (کتاب اندروید و آیفون) – APK (اندروید)

پسورد : www.98ia.com

منبع : wWw.98iA.Com

با تشکر از نویسندگان عزیز نودهشتیا بابت نوشتن این رمان زیبا .

دانلود کتاب برای کامپیوتر (نسخه PDF)

دانلود کتاب برای کلیه ی گوشی های موبایل (نسخه PDF)

دانلود کتاب برای موبایل (نسخه پرنیان)

دانلود کتاب برای موبایل (نسخه کتابچه)

دانلود کتاب برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه ePUB)

دانلود کتاب برای اندروید (نسخه APK)

قسمتی از متن رمان :

نفس عمیقی کشیدم و بعد نوشتن اخرین جمله دفتر را بستم و با ذوق به ساندرا نگاه کردم…
اون هم مثل من ذوق زده بود… یکهو هر دو پریدیم هوا و هم دیگر رو بغل کردیم و جیغ کشیدیم اما با دیدن چشم غره بعضی بچه های کلاس ارام نشستیم و ریز ریز خندیدیم.
- وای سانی تموم شد. اصلا باورم نمیشه!
- اه بزن قدش. ایــول.
محکم زدم کف دستش که دردش گرفت اومد جیغ بکشه ولی با دیدن دبیر ریاضی که خیلی بد اخلاق همیشه اخمو بود لال شد.اون زنگ انقدر ذوق داشتم که هیچی نفهمیدم.. همش منتطر این هستم که ببینم عکس العمل نیتن و نیکلاس چیه.. بالاخره اون زنگ که زنگ آخر بود تموم شد وسایلم و جمع کردم و با سانی همون طور که حرف میزدیم از کلاس خارج شدیم ؛ وقتی از در مدرسه خارج شدیم به سانی نگاه کردم:
- خوب شب میبینمت.
لبخند شیطونی زد:
- امشب میخوای به همه بگی؟
همان طور که منتظر اتوبوس نارنجی بودم گفتم:
- اره… نیکل و نیتنم امشب هستن.
قهقه ای زد:
- یه لحظه قیافشون تصور کن وقتی بفهمن از شخصیتشون استفاده کردیم… بد بخت میشیم.
لبخند کجی زدم:
- هیچ غلطی نمیتونن بکنن… خوب خدافظ سانی من باید برم.
گونم و بوسید:
- باشه عزیز خدافظ.
سوار اتوبوس شدم و اتوبوس راه افتاد..
رسیدم ؛ خونه خالی بود… بدی تک بچه بودن و همینه وقتی مامان بابات براشون کاری پیش بیاد تنهایی.
بی خیال شونه ای بالا انداختم.


دانلود رمان | دانلود کتاب
آنلاين : 2
بازديد امروز : 98
بازديد ديروز : 8
بازديد هفته گذشته : 116
بازديد ماه گذشته : 1406
بازديد سال گذشته : 1406
کل بازديد : 32322
تعداد کل مطالب : 3289
تعداد کل نظرات : 0
دانلود اهنگ جدید بالابر بلیط هواپیما گریتینگ بانک کتاب بلیط هواپیما
بستن تبلیغات [X]